
از وقتی برای امتحان ها رفتم دانشگاه تا همین امشب هر کاری کردم نتونستم حتی یک کلمه هم بنویسم.
توی این دو هفته گدشته کلی اتفاق افتاده که اگر بخواهم همه آنها را یادداشت کنم ، کمه کم یک روز کامل طول میکشد.
شاید هم ما بین روزهای دیگر ازشون نوشتم.
این چند وقت برایم مثل برزخ بوده.دیگه از این وضعیت خسته شدم .
امتحان های ترم رو خراب کردم.اگر فقط یه کم بیشتر خونده بودم الان ترم آخر بودم.
حتی نوشتنش هم برایم سخته.
فقط خدا کمکم کنه.
.
.
سال داره تموم میشه و من نسبت به سال گذشته هیچ تغییری نکردم.
چرا ، یک سال بزرگتر شدم ، ریزش موهام هم بیشتر شده .
اینو آینه توی دستشوی ، هر روز بهم گوشزد میکنه.
چاره چیه؟
هر چقدرهم جستجو میکنم ، نه اتفاق خاصی میبینم ، نه تحولی.هیچ.
.
.
این روزها تنها سرگرمی ام تماشای فیلمه.روزی 2 یا 3 تا.
تازه اگر فیلم ها هم ته بکشد خوراکش یه شال و کلاه کردن است و یه چرخ تو بازار و کمی تامل کنار دستفروشی برای پیدا کردن تازه ترین ها به بهای حلقه ای هزار یا هزار و پانصد تومان.
.
.
امروز مثل جمعه های گذشته نبود.
راستش دلگیر نبود.
هرچقدر فکر میکنم یادم نمیاد امروز صبح ، با صدای چی بود که از جا پریدم . اما هرچه بود باعث شد زودتر بیداربشم و لذت صبح جمعه رو حس کنم.
مامان برای نهار ، پلو لوبیا با مرغ رب اناری درست کرده بود و مثل همیشه شیرین و خوشمزه بود.
بعد از نهار فیلم دزدان دریایی کارائیب رو دیدم.قبلا نسخه سلاخی شده اش رو از تلویزیون دیده بودم.اما نسخه DVD با زیرنویس فارسی اش جذابیت دیگه ای دارد.
بعد از ظهر هم فیلم عصر سیگاری رو دیدم که ماه ها بود برای پیدا کردن زیرنویس اش تمام اینترنت رو زیر و رو کرده بودم و بالاخره دیشب توانسته بودم پیداش کنم.
در یک کلام میشه گفت : فوق العاده بود.
.
.
اما این جمعه ، قرار نبود به این خوبی و خوشی ها هم تموم بشه.
آخر شب ، به خاطر بی احترامی که سعید بهم کرده بود باهاش دعوا کردم و بعد از چند سال برای چند ثانیه کتک کاری کردیم که البته با پا درمیونیه به موقع امیر ، زود تمام شد.
.
.
این هم از امروز.
فردا اگر زود بیدار بشم قراره برم یه خط ADSL بگیرم.
یه 120 هزار تومنی باید پیاده بشم.
توی این دو هفته گدشته کلی اتفاق افتاده که اگر بخواهم همه آنها را یادداشت کنم ، کمه کم یک روز کامل طول میکشد.
شاید هم ما بین روزهای دیگر ازشون نوشتم.
این چند وقت برایم مثل برزخ بوده.دیگه از این وضعیت خسته شدم .
امتحان های ترم رو خراب کردم.اگر فقط یه کم بیشتر خونده بودم الان ترم آخر بودم.
حتی نوشتنش هم برایم سخته.
فقط خدا کمکم کنه.
.
.
سال داره تموم میشه و من نسبت به سال گذشته هیچ تغییری نکردم.
چرا ، یک سال بزرگتر شدم ، ریزش موهام هم بیشتر شده .
اینو آینه توی دستشوی ، هر روز بهم گوشزد میکنه.
چاره چیه؟
هر چقدرهم جستجو میکنم ، نه اتفاق خاصی میبینم ، نه تحولی.هیچ.
.
.
این روزها تنها سرگرمی ام تماشای فیلمه.روزی 2 یا 3 تا.
تازه اگر فیلم ها هم ته بکشد خوراکش یه شال و کلاه کردن است و یه چرخ تو بازار و کمی تامل کنار دستفروشی برای پیدا کردن تازه ترین ها به بهای حلقه ای هزار یا هزار و پانصد تومان.
.
.
امروز مثل جمعه های گذشته نبود.
راستش دلگیر نبود.
هرچقدر فکر میکنم یادم نمیاد امروز صبح ، با صدای چی بود که از جا پریدم . اما هرچه بود باعث شد زودتر بیداربشم و لذت صبح جمعه رو حس کنم.
مامان برای نهار ، پلو لوبیا با مرغ رب اناری درست کرده بود و مثل همیشه شیرین و خوشمزه بود.
بعد از نهار فیلم دزدان دریایی کارائیب رو دیدم.قبلا نسخه سلاخی شده اش رو از تلویزیون دیده بودم.اما نسخه DVD با زیرنویس فارسی اش جذابیت دیگه ای دارد.
بعد از ظهر هم فیلم عصر سیگاری رو دیدم که ماه ها بود برای پیدا کردن زیرنویس اش تمام اینترنت رو زیر و رو کرده بودم و بالاخره دیشب توانسته بودم پیداش کنم.
در یک کلام میشه گفت : فوق العاده بود.
.
.
اما این جمعه ، قرار نبود به این خوبی و خوشی ها هم تموم بشه.
آخر شب ، به خاطر بی احترامی که سعید بهم کرده بود باهاش دعوا کردم و بعد از چند سال برای چند ثانیه کتک کاری کردیم که البته با پا درمیونیه به موقع امیر ، زود تمام شد.
.
.
این هم از امروز.
فردا اگر زود بیدار بشم قراره برم یه خط ADSL بگیرم.
یه 120 هزار تومنی باید پیاده بشم.


















